عبدالله مستوفى
34
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
براى ما چادر بزند و اكثر اين كارها را بسر كارى يكى دو نفرى كه هنوز موقع تبشان نبود ، با عملهايكه در منزلها پيدا ميكرديم صورت ميداديم . ولى از عباسآباد ببعد كمكم همه معالجه و سرپا شدند و زندگى به حال طبيعى برگشت . باوجود اين بسيار خوش ميگذشت ، همگى جوان بوديم . در اين سنها همه چيز مايهء تفريح و از هر جزئى پيشآمدى وسيلهء خنده و صحبت پيدا مىشود . همين كه به منزل ميرسيديم ، پس از يكساعت اول كه صرف برپا داشتن چادرها و هركس به خيال خود مشغول بود ، دور هم جمع ميشديم ، آسياى چانهزنى به راه ميافتاد ، هركس از چيز بامزهايكه در راه يا در منزل ديده و ضبط آن با اخلاقش متناسب بود ، آزادانه صحبت داشته باقى را سرگرم ميكرد . من به عادت بچگى خود كه هيچچيز را بىپرسش نمىگذاشتم ، در اين سن هم بهر منزلى كه ميرسيديم از استعداد زراعتى و طرز عمل مالك و رعيت وعدهء خانوار و دست - كاريهاى اهالى و ماليات و سوار و سرباز آنجا تحقيقات كرده ، بعقيدهء خود بر معلوماتم ميافزودم و در طرز بناى كاروانسراها دقيق شده ، از تناسب آنها با آبوهواى محل ، بربانى آنها كه اكثر از رجال دربارى و بامر شاهان صفوى بوده است ، تحسين و براى بانيان خير ترحيم ميكردم . اگر در منزل قبلى ، منزل خوشآبوهوائى در نزديكى منزل بعد سراغ ميكرديم ، ولو با قدرى دورى راه از مشهدى حسين چهاروادار سدهى خواهش ميكرديم به آن منزل برود كه مال و انسان اقلا يكروزى مرفه باشد . در مياندشت شنيديم كه محاذى منزل فردا كه قصبهء مزينان است ، در دامنهء كوه ، دهى باسم داور زن هست كه از حيث خنكى آبوهوا بر مزينان ترجيح دارد . با مذاكره با مشهدى حسين و مشاورهء او با مشهدى عباس شريكش سركار هم آمده قرار رفتن بداورزن داده شد . يكى دو ساعت از روز گذشته وارد اين منزل شديم ، قنات آب صاف سرديكه از زير آسيا بيرون ميآمد ، به دو نهر كه طرفين خيابان عريضى كشيده بودند ، تقسيم ميشد . در كنار اين دو نهر درخت بيد و سنجد سايهگستر زياد بود و زمين اين خيابان را از تابش آفتاب حفظ ميكرد . منظرهء طرفين اين خيابان قطعات ينجه يا بقول محلىها بيدهكارى بود « 1 » . چادرها را در اين خيابان سرپا كردند ، من به عادت خود يكى از جوانهاى اهل محل را كه از قيافهاش پيدا بود كه ميتواند جواب بگويد ، بسؤالات معمولى خود گرفتم . در ضمن از مالك ده پرسيديم گفت سه دانگش ملك آقا سيد حسن و سه دانگ ديگرش خورده مالك است . پرسيدم اين ده يخچالهم دارد ؟ گفت آقا يخچالى دارد كه امسال بواسطهء كم سرمائى زمستان يخش نگرفته و آنچه هست به مصرف شخص خود تخصيص داده است و نميفروشند .
--> ( 1 ) - در خراسان يونجهء خشك را « بيده » ميگويند و چون محصول يونجه را غالبا به جهت علوفهء زمستان دامها خشك ميكنند ، با دادن اسم نتيجه به مقدمه مانند تسميهء جزء بكل و برعكس آن و همچنين تسميهء حال به محل و از اين قبيل ، چندان دور از قاعدهء اسمگذارى نيست .